نفسی دل گرمی

جرعه ای آرامش

اندکی  گلخندی

قسمتی  مه پاره

بالکی پروانه

 

کافیست

تا درآیم به سرا پرده عشق

تا شتا بم  به نهان خانه دل

تا بشویم همه اندوه دلی

تا ببوسم رخ زیبای جهان

 

کی بیایی که همه شور شویم

همه تن جلوه به یک تن شویم

همه اندازه ی قد قامت عشق دل تو

همه جا زنده به نام گل تو

 

نو بیا یک نظری دریا کن

قطره ای هم به نمی شیدا کن

این همه قطره که در پای غمت دریا شد

هر یکی را بنواز پیدا کن

همه دلداده و سرگشته و گمگشته و جویای ولی نعمت خود  

همه آواره و بیچاره و بی نام و نشان  در پی تو

 

بس کن ظلمت شب  تا به درازای جهان

بس کن این همه غوغای جهان تا به خدا

به خدا رحمت خود تا دو جهان بر پا کن

عدل و انصاف به رخی پرده گشا دریا کن

برکه خشک شده این عالم بیمار و پر از شر و بلا

تو بیا یک نظری یک نفسی بر ما کن

تشنه ی عدل تو  عشق تو و نام  توایم  یا مولا

این جهان و آن جهان هر دو جهان یا مولا

 

بس کن غیبت پیدا ونهان

بس کن تابش آفتاب نهان

بس کن غیبت پر رمز و رموز

روز کن هر سحری منتظریم

منتظر تا به کجا منتظر منتظریم

 

 

سرایش : حسین پرهیزکاری  1395/8/6

 انتشار از منبع : delesorkh-pb - delesorkh-pb
چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت 21:17:38
  برچسب ها : جهان ,دریا ,نفسی